سيد محمد باقر برقعى

37

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به گردون سر فرو نارم ، و ليكن * به زير پاى دلبر خاكسارم شرابى خوردم از پيمانهء عشق * دگر امّيد هشيارى ندارم به گيتى چون سرِ زُلف سياهى * نبودى ، گر نبودى روزگارم چسان گريد به گلشن ابر نيسان * چنان گريم به ياد گل‌عذارم دگر من ، با چه امّيدى در « اسكو » * نشينم بىتو و عمرى سرآرم بگيرم دامنش آخر ، « عيانى » * به كوى يار ، اگر افتد گذارم بهار گريه چو چشم عاشقان ، مىكند ابر نوبهار * سبزهء تازه مىدمد ، باز به صحن مرغزار صحن چمن حكايت از باغ بهشت مىكند * يافته نوعروس گل ، جلوه ز ابرهاى تار شاخ مرصّع از دُرَر ، باغ مزيّن از گهر * فرش زمرّدين نگر ، دامن دشت و كوهسار جام شراب را به كف ، لاله گرفته در چمن * طرّهء مشكبار خود ، كرده بنفشه تاب‌دار بر رخ لاله در چمن ، ژاله نشسته صبحدم * راست چو قطرهء عرق ، كآمده بر رخ نگار « گلبن عيش مىدمد ، ساقى گل‌عذار كو » ؟ * تا دَهَدم پياله‌اى ، ز آن مىِ صاف و خوشگوار نغمه‌سراى بوستان ، شور فكنده در چمن * قُمرى خوش‌ترانه هم ، بر سرِ سرو جويبار خيز و به صد طرب ره باغ بگير ، كاين زمان * روح‌فزاست بيشتر ، زمزمه‌هاى آبشار گشت ز مشك بىنياز ، جملهء مردمان كه باز * مىرسد از ديار گل ، پيك نسيم مشكبار گرچه خوش است بوستان وقت سحر « عيانيا » * خوش‌تر از آن بود ولى ، چهرهء دلگشاى يار جفاجو نالم از دست نگارى كه جفاجوست مرا * دل چو پيمانهء خود از ستم اوست مرا عين لطف است به چشم من و در پيش خِرد * هر جفايى كه به دل مىرسد ، از دوست مرا